علم عدالت یا علم حقوق از شمار علوم دشوارتر است،قواعد واصول آن وسیع است واین قواعد و اصول هر یک  دستخوش  مستثنیاتی  است  بطوری که می توان آن را«علم اصل واستثنا »نامید. علمی که  از مقداری اصول فراهم آمده است و هر اصلی رامستثنیاتی است.  در  عین حال بین  بسیاری  از  اصول علم  حقوق رابطه هایی وجود دارد که شناسایی آنها  را به سرحد دشواری و ظرافت می رساند.

ظاهر این علم طوری است  که  جوینده آن  می پندارد که پا در سنگلاخی نهاده است....!!!

 ولی سنگلاخی است که از دل آن چشمه زلال عدالت جاری است چشمه ای که  جهان کنونی  نشان می دهدکه هنوز بسیاری از افراد انسانی در روی زمین خواهان وصال آن هستند.

 قانون و قضا دو روی دارد از یک سو آموختن آن دشوار و اجراءآن دشوارتر است وکمترگاهی است که رعایت حق وعدالت آنرا تلخ نکند؛ازسوی دیگر وقتی که حکمی به حق  صادر شد و ستمدیده ای از زیر بار گران ستم  برخاست حاکم خود را فرشته ای می بیندکه در پیکره آدمی است  جانش به طرف  آسمان ها   میل می کند  زیرا ستمدیده ای را رهانیده است.او مانند  نیلوفری است که ریشه  هستی او مانند هر انسانی درجهان خاکی و در لجن زارطبیعت است ولی  برگها وگلبرگهای جان وصفای سر او به طرف نور خورشید  و آسمانهاست

.(مقدمه کتاب ارزشمند ترمینولوژی حقوق،نشر گنج دانش،چ بیست ودوم،1388)